سيد محمد مهدى جعفرى

74

سيد رضى ( فارسى )

جنى و تجنّى ، و الفؤاد يطيعه * فيأمن أن يجنى عليه كما يجني إلى كم تسيء الظّنّ بي متجرّما * و أنسب سوء الظّن منك إلى الضنّ و واللّه لا أحببت غيرك واحدا * أليّه برّ لا تخاف ، فنستثني فإن لم تكن عندي كسمعي و ناظري * فلا نظرت عيني ، و لا سمعت أذني و إنّك أحلى في جفوني من الكرى * و أعذب طعما في فؤادي من الأمن ( ديوان 2 - 506 ) ميوه را چيد ، و جنايت كرد ، در عين حال قلب از او فرمان مىبرد ، لذا از جنايت كردن بر قلب در أمان است ، همان گونه كه از چيدن ميوه‌اش ، تا چند به گناهكار بودن من گمان بد مىبرى ، و من بدگمانى تو را به بخل تو نسبت مىدهم . به خدا جز تو هيچ كس را دوست ندارم ، سوگند راستى كه از نا درستيش ترسى در ميان نيست تا چيزى را از آن استثنا كنيم ، اگر تو در نزد من چون گوش و چشمم عزيز نبودى ، نه چشمم مىنگريست و نه گوشم مىشنيد ، تو در ميان پلكهايم از خواب شيرين‌ترى ، و در دلم از امنيت و آسايش گواراتر . مدايح شاعران سنتى همگى مدح گفته‌اند ، و آنان را با نوع مدحيه و ممدوحان مىشناسند . سيد رضى 108 قصيدهء مدحيه دارد كه به ترتيب زير گفته است : 33 قصيده در مدح پدرش ،